برای عضویت در خبرنامه پاد، نام و نام خانوادگی خود را به آدرس [email protected] ارسال کنید.
شما اینجا هستید: خانه / یادداشت‌ها / از روزمرگی تا معناداری
از روزمرگی تا معناداری

از روزمرگی تا معناداری

چیزهایی که در مدرسه یاد نمی‌دهند؟ – بخش پنجم

ما در مدرسه چیزهای زیادی یاد می‌گیریم اما چیزهای زیادی هم هست که یاد نمی‌گیریم، چیزهایی که گاهی در عین بدیهی بودن، حیاتی‌اند و گاهی آن قدر به ما نزدیکند و در زندگی روزمره ما تنیده شده‌اند، که آن‌ها را نمی‌بینیم.

یکی از این چیزهای مهم که پیش از این هم در همین یادداشت‌ها به آن اشاره شده، خودآگاهی است یعنی توانایی شناخت خویشتن و داشتن تصویری تا حد ممکن واقع‌بینانه ازخود اعم از آگاهی از توانمندی‌ها و ضعف‌های شخصی، خواسته‌ها، نیازها ، حقوق و مسئولیت‌های فردی و اجتماعی خود به عنوان انسان و شهروند در جامعه، داشتن ارزش ها و باورهای موجه و مستدل وبهره‌مندی از انگیزه‌های درونی عمیق و قوی در زندگی.

***

  • که چی؟

احتمالاً شما هم گاهی در بحبوحه فعالیت‌های روزمره و مشغله‌های طاقت‌فرسای کاری، یا درست در شب یکی از مهم‌ترین امتحان‌های درسی‌تان، این سؤال را از خود پرسیده‌اید: «که چی؟»

این سؤال، بیانی دیگر از همان سؤال کلیدی است که در غزل معروف مولانا نیز آمده است: «ازکجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟» اینکه معنای زندگی چیست وهدف غایی ما در زندگی چیست؟

سؤالی که می‌تواند پای خود را به زندگی روزمره ما نیز باز کند. مثلاً اینکه چرا کار می‌کنیم؟ آن‌چه را انجام می‌دهیم، چرا انجام می‌دهیم؟ چرا آن‌چه را که واقعاً می‌خواهیم انجام دهیم، انجام نمی‌دهیم؟ چرا احساس می‌کنیم که دارای انگیزه شده‌ایم یا بی‌انگیزه شده‌‌ایم؟

اینچنین است که همواره احساسی ناخوشایند به سراغمان می‌آید و مدام به ما تلنگر می‌زند؛ احساس خستگی می‌کنیم از جایگاه فعلی‌مان در زندگی کنونی، از وضعیت موجود نامطلوبی که با وضعیت مطلوب ناموجود ما فرسنگ‌ها فاصله دارد و در ادامه، این احساس رهایمان نمی‌کندو در گوش‌مان زمزمه می‌کند که توانایی و شایستگی ‌تو برای رسیدن به شادی یا موفقیت در زندگی بیش از این‌هاست اما تو فقط در حال روز کردن شب و شب کردن روز هستی و عمر خود را تلف می‌کنی بی‌آنکه کار مفیدی انجام دهی و…

سکه نارضایتی اما روی خوش دیگری هم دارد. نارضایتی همان قدر که می‌تواند تجربه‌ای تلخ باشد، اگر آگاهانه با آن مواجه شویم، می‌تواند یکی از اصلی‌ترین عوامل مؤثر در تغییر وضعیت موجود نامطلوب هم باشد.

پس آماده باشید چون به احتمال زیاد شما برای تغییر آماده‌اید.

  • تغییر کنم که چی بشه؟

این سؤال که «چرا باید تغییر کنیم؟» وقتی جدی‌تر می‌شود که رنج‌ها و سختی‌های تغییر را به یاد آوریم. تغییر کردن سخت است اما شاید تغییر نکردن هم سخت باشد. به نظر می‌رسد مهم‌تر از این که تغییر کردن یا تغییر نکردن سخت و رنج‌آور باشد یا نباشد، پرداختن به این سؤال مهم است که چرا باید تغییر کنیم و در این تغییر قرار است از کجا به کجا برسیم؟

در چنین شرایطی است که خودآگاهی اهمیتی دوچندان می‌یابد. یعنی پیش از هر تغییری واجب است که بدانیم :.۷<ر کجا قرار داریم و تصوری هم از مقصدی که می‌خواهیم به آن برسیم داشته باشیم. اما واقعیت تلخ این است که متأسفانه بسیاری از ما یاد نگرفته‌ایم که چگونه خود را بشناسیم. برای مثال آخرین بار کی با خودمان خلوت کرده‌ایم و فهرستی از توانمندی‌ها و ضعف‌های خودمان را نوشته‌ایم؟ یا اولویت‌های خود را در زندگی مشخص کرده‌ایم؟ یا ارزش‌ها و باورهای خود را سبک سنگین کرده‌ایم و سعی کرده‌ایم دلایلی موجه و استدلال‌هایی محکم برای آن‌ها داشته باشیم؟ در واقع برای تغییر کردن، نخست باید توصیفی از وضعیت موجود داشته باشیم حتا اگر این وضعیت برای ما مطلوب نباشد یا از مطلوبیت کمتری نسبت به ایده‌آل‌های ما برخوردار باشد و در ادامه توصیفی از وضعیت مطلوب برای ما وجود داشته باشد. برای اولی باید خود کنونی‌مان را بشناسیم و برای دومی باید خود ایده‌آل‌مان را یعنی آن کسی را که هنوز نیستیم و دوست داریم باشیم. برای توصیف خود ایده‌آل هم راهی نیست جز آنکه بدانیم کیستیم و چرا هستیم و دلیل و معنای اصلی زندگی ما چیست؟ یعنی همان چیزی که در بدترین و سخت‌ترین شرایط باز هم همچنان ما را سرپا نگه می‌دارد.برای یافتن پاسخ این سؤال، شاید بهتر باشد به سؤالی دیگر بپردازیم.

  • کوچولو می‌خواهی چی کاره بشی؟

این سؤال که «می‌خواهی چه کاره بشی؟» احتمالاً یکی از سؤالاتی است که به وفور از کودکی از ما پرسیده شده است و چه بسا برای بعضی‌ها تا آخرین لحظات عمر گرانمایه، همچنان سؤالی جدی باشد.

بی‌شک همه ما در کودکی شغل ایده‌آلی در ذهن خود داشته‌ایم، شغلی که احساس می‌کردیم مهم‌ترین، بهترین و مناسب‌ترین شغل برای ماست. نکته مهم اما خود آن شغل نیست بلکه «چرا»ی دوران کودکی ما برای آن شغل است.

در واقع نکته کلیدی هم همین است: بسیاری از ما در بزرگسالی به شغل ایده‌آل دوران کودکی خود نرسیده‌ایم اما به احتمال بسیار زیاد هنوز «چرا»ی آن شغل که در عوالم کودکی خود دلیل آن انتخابمان بود، ما را رها نکرده است.

به عنوان مثال اخیراً من همین سؤال را از بسیاری از دوستانم پرسیدم: «قبل از هفت سالگی می‌خواستی چه کاره بشی؟» پاسخ دو نفر از کسانی که هر دو در کودکی می‌خواستند خلبان بشوند و در حال حاضر هیچ کدام خلبان نبودند، به دلیل و چرایی پاسخ‌شان به خوبی نمایانگر اهمیت این سؤال است.

یکی از آن دو، دوست داشت خلبان هواپیمای مسافربری شود چون تصوری که از خلبانی داشت بردن عده‌ای آدم از جایی به جای دیگر بود، و اینکه کنترل هواپیما در دستان وی بود. او همچنین از تصور پرواز بر فراز ابرها و در اوج بودن لذت می‌برد. وی همان کسی است که علی‌رغم اینکه کسب‌وکار موفقی داشت و به صورت انفرادی کار می‌کرد، از سه سال پیش تصمیم گرفت مجموعه‌ای جدید را راه بیندازد و در حال حاضر هم تعدادی کارمند (بخوانید «مسافر») دارد که مسئولیت آنها را بر عهده گرفته است تا به هدفی مشترک در آینده دست یابند. اگرچه کار جدید انرژی بیشتر و در مقام مقایسه با کار دیگرش، درآمد کمتری دارد اما وی همچنان به راه جدیدش ایمان دارد، شاید به این دلیل که چرای شغل کودکی‌اش را در آن تجربه می‌کند.

دومی اما در دوران کودکی دوست داشت خلبان شود چون خلبان‌ها دائم در سفرند و امکان مواجهه با افراد و مکان‌های جدید را دارند. نکته جالب اینجاست که او هم اکنون هم دائم در سفر است و علاقه بسیاری به یادگیری زبان‌های جدید یا تجربه کردن چیزهای نو مثل غذاهای متفاوت، آشنایی با افراد یا فرهنگ‌های جدید و… دارد.

یا خود من که احتمالاً تنها کار مفیدم تا دوم دبیرستان فوتبال بازی کردن بود و شغل ایده‌آلم فوتبالیست شدن؛ اما چرا؟ تصور من این بود که فوتبالیست‌ها برای موفقیت باید در قالب یک تیم منسجم بازی کنند، با هم برای برنده شدن تلاش کنند، تا آخرین لحظات ناامید نشوند، اگر هم باختند باز فرصتی برای ادامه دادن دارند و…

خب، نه آن دو نفر خلبان شدند و نه من فوتبالیست اما به یک معنا هم آنها خلبان شدند و هم من فوتبالیست. فقط کافی است به «چرا»ی شغل دوران کودکی خود فکر کنیم. احتمالاً همان «چرا» دلیل بسیاری از تصمیمات امروز ما در زندگی و کار، در نحوه رفتار، سبک زندگی ما وعوامل انگیزه‌بخش به ماست.

این «چرا»ی زندگی که در واقع اصلی‌ترین و مهم‌ترین دلایل ما را در زندگی شکل می‌دهد، احتمالاً به ما کمک می‌کند تا به «چگونه»‌های زندگی خود بهتر بیندیشیم و به جای اسارت تمام و کمال در روزمرگی و بیهودگی، تجربه‌ای لذت‌‌بخش از معناداری، امیدواری و سعادتمندی شخصی را در زندگی از سر بگذرانیم.

محمد نجفی

منتشر شده در مجله موفقیت، شماره ۲۹۷

***

چیزهایی که در مدرسه یاد نمی‌دهند:

بخش اول: مدرسه به چه دردی می‌خورد؟

بخش دوم: یادگرفتن را یاد نگرفته‌ایم!

بخش سوم: ما همه باهوشیم

بخش چهارم: آدم‌های خاکستری در جهان خاکستری

بخش پنجم: از روزمرگی تا معناداری

بخش ششم و پایانی: رؤیاهاتو فراموش نکن

درباره مدرسه زندگی پاد

مدرسه زندگی پاد می‌کوشد با هدف فراهم کردن زمینه برای ارتقاء کیفیت زندگی مردم ایران به فعالیت‌هایی چون آموزش و مشاوره در زمینه مهارتهای زندگی و کسب و کار بپردازد به نحوی که منجر به ارتقاء مهارت‌ها و توانایی‌های فردی و سازمانی شود.

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*


× دو = 10

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>